صدای ماه

میلاد من در مینودر.مهمتر از همه ایا من ازدواج میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام حضرت دلبر

سلام قرص قمر

زمین که لطف ندارد

از اسمان چه خبر؟؟

سلام خوبید؟چه خبرااااا خوش میگذره مارو نمیبینید؟تو پوستخودم نمی گنجم واقعا قزوین منو محو تماشای خودش میکنه میدونید کیارو دیدم؟وااااااااااااااااااای داشتم بال در میاوردم وقتی اومدم قزوین.دراتیکش کردم.اما دیگه کم کم داریم نزدیک میشیم به سالروز خجسته میلاد من یعنی 26اذر پسری از جنس خزان به استواری و زیبای سنگ فیروزه وبه گرمی خرما پزان جنوب پسری از دیار  احساس جاودانگی پسری که عاشق شادمهر عقیلی هست و با تمام اهنگ های شادمهر خاطره داره,وقتی ناراحت میشه هیچی مثل خوندن کتاب یا شعر های شاملو بهش ارامش نمیده و تو تنهای تشنه سیگار میشه ااااااااااااااااااااااا چقدر واسه خودم پپسی وا کردم اما بیشترش واقعیت بودهیچ وقت فکرش رو هم نمیکردم که تا این سن عمر کنم و از خدای خودم خیلی سپاس گذارم و شاکرم .باورتون نمیشه شاید باید مثل من باشد تا بفهمید دوری از شهرتون جای که توش بزرگ شدید و تعلق خاطر دارید چقدر سخته واقعا عذاب اوره.من تو رفسنجان خیلی دوست و اشنا پیدا کردم اما هیچ دوستی برام مثل داداش مهدیم مثل احسان مثل ساسان که البته فوت کرده نمیشه نمیشه واقعا نمیشه مهدی که ایال وار شده ویک پسر ناز داره احسان که مثل خودم خولو دیونست از من ویروس شادمهر گرفته ساسان داداشمو هم خدا بیامرزه واز هر کجا که من رو میبینه بهش سلام میکنم و درود میگم .نمیدونم اگه بانو پیشم نبود چی میشدم تو اون دیار غربت.واقعا خیلی خانومه دیشب وقتی تو فرودگاه ازش خدا حافظی کردم فهمیدم واقعا یک دوست خوب و مهربون و در اینده یک همسر خوب میدونید نمیخواستم تا همه چی قطعی نشده اینو تو وبلاگم بگم اما من واسه این اومدم قزوین تا با بابا و مامانم مطرح کنم که میخوام برم خواستگاری و اونم خاستگاری شهربانو زند شیرازی شهربانو هیچ وقت پدرشو ندیده چون پدرش ارتشی بوده بعد جنگ تو کرمانشاه با کوملهای کرمانشه و جدای خواها می جنگیده شهید شه وقتی بانو چهار ماه داشته و مادرش بانو رو حامله بوده و مادش اسمش زهراست و اسم برادرشم که از خودش بزرگتره سیاوش هست.با مادر بانو صحبت کردم قبل محرم اما گفت خاستگاری با خانواده معنی پیدا میکنه پسرم .میدونید اقجونم بهم گفت واسه اینکه دیگه درگیر گذشه نباشی باید ازدواج کنی حالاکه هم پولشو داری هم خونشو پس هرچی عقب بندازی تو انتخاب همسر خیلی وسواسی تر میشی بعضیا بهم گفتن که بانو شبیه کیه چرا عکسشو نمیزاری همین قدر که شبیه جسیکا البا میمونه با این تفافت که بانو سفیده و سبزه نیست من شرمنده ی بعضی از دوستانم چون رو ناموس وحشتناک حساسم شرمنده. خلاصه واسم دعکنید دیشب به پدرم گفتم پدرم نظرش مثبته و حالا امشب میخوام برم سراغ مادرم واین مشکل ترین کارررررررررررررر دنیاست واییییی چقدر حرف زدن راجع به این موضوع و صحبت کردن با پدر مادر سخته بگذریییییییییم و فقط دعا کنید تا من و بانو بعد اربعین محرم هم شیم. راستییییییییییییییییییی من الان قزوینمااااااااااااااااااانیشخندچقدر الکی خوشم مننیشخند.قرار شده 3شنبه برم دانشگاه کار قزوین تا استاد ایمانی و دوستامو ببینم که اگه بخوام نام ببرم کلییییییییییییییییی طول میکشه.راستی قرار بود عکسمو بزارم تو وبلاگو اینم عکس بای تا فردا هااااااااااااااااااااا

حسبی الله خدا برای من کافی است

این عکس مال یک ماه پیشه قبل محرم تو خونه ی من با دوستام که از راست فاضل (که فامیل دورمه تو رفسنجان)وسط خودم واخرین کس حسین گلم بچه ی گل رفسنجان و محیط کارم

 

واین عکس رو دیروز مهدی وقتی قزوین بودم ازم گرفت خیلی بچه قشنگ نیستم نه؟نیشخند

ای کاش تاریخ همیشه روز یک

هیچکی اخ نمی گفت از غم بود و نبود

لبخند دیگه واسه ادما معنا نداره

از اولش تو قصیه من هیچکی نبود

 

تو چشمای خیس منو دیدی

ولی افسوس نباریدی

با کی در جنگ و ستیزی

این منم تو بیداری نخوابیدی

 

یه کمی به خورشید بها بده

تو قصه های من چرا همیشه غمگینی

من پیش توم از اول تاریخ

بسه دیگه شبای بارونی

 

دیگه هیچی من از تو نمیخوام

من پشت همه حرفام هستم

من به گذشته بر نمیگردم

همه پلهای پشت سرم رو  زدم شکستم

 

باورم شده.روز یک وجود نداره

هچکی اخر قصه بجای نمیرسه

واسه ما دیگه از عشق وعاشقی نخون

وقتی دست خسرو به شیرین نمیرسه

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط پرویز نظرات ()



پاییز

همه چی روی این زمین

جز نفس کشیدن تعلیقه

وقتی ادما دنبال سایه ها میرن

وقتی که عشق تحت تعقیبه

 

وقتی واسه عاشقا مرز میکشن

وقتی راحت گل سرخ و به دار میکشن

دیگه بازار دعا و خدا تعطیله

گردن هر جون عاشقی لبه تیغه

 

کی میاد میسازه تقدیرو

کی میپذیره اینهمه تحقیرو

هیچی دیگه به راست تن نمیده

کی وقف میده خودشو با اینهمه تغییرو

 

به کی باید پشت کرد

به کی باید دل بست

بین اینهمه خوب

مگه بد توشون هست

 

همه جا پاییزه حتی وقت بهار

اسمون بی رمغه ستاره بینشون

زیر اینمه اوار مصیبت

تو گوشم نخون بمون

 

اره همه جا پاییزه دل من میترسه

میترسه با تو باشه توی راه تو گم بشی

من دیگه نمی خوام

یه لحظه از خاطره هام تو کم بشی

 

سلام پاییز رو به تمام عاشقای زیبای تبریک میگم .خودم متولد این فصلم متولد ماه اذر که به رنگ فیروزس به رنگ پایداری. این فصل رو تبریک میگم ترم جدیدمم شروع شد با رفیقای جدید تو دانشگاه جدیدو درد سرای جدید واسم دعا کنیییییییید

میبینمتون تا فرداهاااااااااا فعلااا    حسبی الله خدا برای من کافی است

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط پرویز نظرات ()



تولد یک ستاره

سلام دوستای خوبم

میدونم از دستم شاکی هستید اما خوب ببخشید دیگه بخدا انقدر سرم شلوغه که وقت سر خاروندن ندارم اما خوب اومدم دیگه؟!!!!!خوبید خوشید؟ماه رمضون چطور بود؟واسه من که عالییییی بود یک ماه رمضون رویایی با ادمای رویایی و تمام چیز های که پارسال از خدا برام برا ورده شد حتی جدایم با دنیا خانوم .چون پارسال شب قدر من از خدا خواستم که خدایا یک کار خوب بهم بده و ... و دعا کردم که اگه قرار ما باهم باشم و نباشیم  رو خودت برامون رقم بزن بیخیییییییییییییییییال.میدونید الان کجام؟قزوینم 3روز مرخصی گرفتم تا بیام قزوین دلم واسه شهرم خیلی تنگ شده بود اما متاسفانه فردا میرم اما اگه مطلب رو خونده باشید فهمیدید که تولد یک عزیزه که برام به اندازه تمام دنیا ارزش داره و اونم حاج رحیم محمدی فرزند علی اکبر نوه حاج عزیز بله تولد پدربزرگمه پدربزرگ گلم90ساله شد امید وارم 12سال سایش بالا سرم باشه و من نباشم که ببینم پدر بزرگم پیشم نیست  و فقط و فقط بخاطر اقا جونم مرخصی گرفتم دعا کنید براش چون بنده خدا سرطان هنجره داره دعا کنید برای کسی که 60ساله تعذیه خوان حضرت امام حسین و یارانشه امید وارم که خوب شه تا دوباره صداشو بشنوم چون دلم برای صداش یک دنیییییییییا تنگ شده

عاشقششششششششششششششم  به امید اینکه پدر بزرگم سالم و سلامت بمونه  عااااااااامین

راستیییییییییییی امروز بابام قبول شد اونم دانشگاه امام خمینی قزوین دانشگاه دولتی اونم رشته مورد علاقش مدیریت صنعتی خوب من که حسابداری بابا که مدیریت پری خواهرم حسابداری مادرم که دیپلمه ریاضی محمد داداشم میخواد ریاضی بخونه اونم چی عمران

خلاصه سرتونو درد نیارم

تا درودی دیگر بدرود    حسبی الله   خدا برای من کافی است 

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط پرویز نظرات ()



رمضان ماه خدا مبارک

نقاب

خبر داری توی این چند وقت

تصویر واضحی ازت نمی گیرم؟

نمی دونم مشکل منم یا تو

چیزی به اسم عشق بینمون نمی بینم

 

یک نقاب توی تاریکی

اومده توی قلبت جای من

که به اسونی محو میشی

یه چیزی مثل شبح جادو شدن

 

دنبال تو میگردم صبح و شب

اما تو یک قدم از من جلو تری

فکر میکنم جسمی تو خالیم

انگار من نباشم تو خوشحال تری

 

یه کاری کن شاید باورت کردم

شاید دروغات راست جلوه کنه

شاید قلبت به سمت من بیاد

مثل قدیم راه شو پیدا کنه

 

نقاب خیانت رو از صورتت بردار

این شکلکا به تو نمی اومد

تو شبیح فرشتها بودی

کی خیانت به خیالت اومد

 

با دیوار اگه من حرف میزدم

جواب صلیس تری به من میداد

کی این نقاب و به تو هدیه داد

شاید این نقاب به صورتت میاد

 

تازه فهمیدم که تو از جنس سنگی

تو قبیله سیاهی و تیرگی هستی

خوشحالم که شناختمت هر چند دیر

تو از جنس مردابی نمی خوام بگم اما پستی

 

سلام دوستای گلم خوبید؟؟؟ ماه رمضونتون مبارک انشالله همه روزه هاتونو بگیرید و از شبهای قدر استفاده کنید.درست توی همین ماه بود اما تو تقویم شمسی 23 مهر1386دنیا خانوم به من گفت دوست دارم اما با نامردی تمام منو ول کردو رفت یه شعر دیگه میخواشتم بزارم اما پشیمون شدم گفتم بیخیال بعدا.ببخشید انقدر دیر اومدم و به روز شدم اخه تفریح من تازگیا این شده که با خانومم شهر بانو برم بعد کار بیرون اما ماه رمضونی تعطیله اخه ماه رمضونه دیگه نمی شه رفت و امد داشت..... . وباز هم یک چیز دیگه من خیلی شرمندتونم قبلش که ریئس جمهور تحمیلی اومد کرمان الانم که ماه رمضونه نتونستم بیام ببخشید توروخدا منو .میدونید از وقتی شادمهر اهنگ حالم عوض میشه رو خونده من خیلی رو این بیتش فکر کردم یعنی مصرع این ترانه ((عشق های قبل از تو سو تفاهم بود)) و واقعا هم بود نمیدونم از کجا بگم اما دلم خیلی پره خیلی .چطور ما ادما اسم خودمونو ادم میزاریم ؟وقتی مثل اب خوردن دروغ میگیم خیانت میکنیم و دا میشکنیم؟من از دنیا تا اخر دنیا نمیگذرم انقدر برام روشن شده همه چی که خدا میدونه بازم میگم خدایا بهش صبر بده تا در فراغ انسانهای که جونشون برام قسم خورد کمر خم نکنه .هر چند این ادمها شایسته این دعا هم نیستن.تازگیها بدجوری رفتم تو نخ دوتا زیارت نامه اولش زیارت حضرت امیره دومی زیارت عاشورا هر دوتا زیارت نامه یا بهتر بگم مناجات نامه عاشقانس به خداشون .خدایا به ما ادما قدرت درک این مناجات هارو بده.دوستان براتون ارزوی بهترین هارو دارمامید وارم خوشو خورم باشید و ایام به کامتون براتون سر سفره افطار و سحر دعا میکنم شما هم برام دعا کنید برای من و شهر بانو.راستی انتقالیم درست شد بلخره شدم دانشجوی دانشگاه کار رفسنجاننننننننننننن و از قزوین شهر مینودریم دور شدم دلم واسه قزوینم تنگ میشه اما فامیلام جبران میکنن مثل عمم عموم و فرزندای گلشون واز همه مهمهتر شهربانو. راستی شهر بانو بچه استان زیبای کشورمون شیرازه

دوستون دارم و خواهم داشت حسبی الله خدا برای من کافی است

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط پرویز نظرات ()



حالم عوض میشه

سلام خوبید بچه ها؟؟چه خبرااا خوش میگذره مارو نمی بینید؟

ووووای این روزا حالم عوض شده با این اهنگ ناب استاد شادمهر عقیلی نمیدونم

 کدومتون گوش کردید اهنگو اما حتما دانلود کنید چون معرکه است اینم سایت نسل 

شادمهر که اهنگ رو اونجا دانلود کنید

www.shadmehraghili.ws

من هروقت صدای شادمهر رو میشنوم یک ارامش خاصی بهم دست میده و با اون اهنگ

 یک اتفاق نو تو زندگیم می افته و فکر نکنم این اتفاقی باشه وقتی شادمهر البوم تقدیر

رو بیرون داد من عاشق کسی شدم که فکر میکردم تا عبد پیشش می مونم اما بی وفا

ذشد اما حالم عوض شد خیلیم عوض شد از وقتی با شهربانو همون دختری که بهش

شماره دادم احساس میکنم بهتر شدم اما هنوز کمی سردم و بهش گفتم منو تحمل

کن تا خوب شم چون هنوز امادگیشو ندارم راستی دیشب خونه شهربانو بودم یک

تعارف زدم گفتم بیام خونتون گفت بیا موندم توش یعنی هنگ کردم چرا دروغ بگمنیشخند.اما

 خیلیییی دختر نجیبیه بی تعرف بگم چون ما دوتامون یک شکست عشقی خیلی بد

 خوردیماونم مثل منه پس میفهمه منوخدا کنه باهم بمونیم  امید وارم کسی که قبلا

 دوسش داشتم بفهمه که چقدر عجول بود و بهم بد جوری خیانت کرد از وقتی با پسر

عموش رفیق شدم چیز های بیشتر دستم اومده فکر نمیکردم اینجوری باشه من که

ازش نمیگذرم.دلم هوای مشهد کرده میخوام برم مشهد اون بی وفا بهم قول داد وقتی تو

 حرم امام رضا بودم که منو ترک نکنه اما کاش ترکم میکرد بامن بود به ظاهر اما دلش

 پیش کسه دیگه ای بود .وای نشته بودیم تو

خونشون وداشتیم اهنگ شادمهر رو گوش میکردیم حالم عوض میشه حرف تو که باشه

واقعا مونابرزوئی ترانه سرای عالیه و بهترین کاراش واسه شادمهر بوده مثل تقدیر که

تقدیر من رو رقم زد

راستی دیروز ساروز بزرگ مرد شعر ازادی ایران استاد احمد شاملو بود من واقعاااااا

شیفته و دی وانه احمد شاملو هستم بچه ها بازم یکی از ترانه های قبلیم رو میزارم

براتون امید وارم ناراخت نشید قول میدم هفته دیگه بترکونم

خواهش میکنم از عمق وجودتون اهنگ شادمهر رو گوش کنید مرسیییییی

و یک چیزی حسبی الله خدا برای من کافی است

 

 

اگه ریشه دارم,صدای خوشی دارم

اگه مثل یه سیمرغ,روی کوه لونه دارم

اگه مثل سنگ رودم,بی قرارو بی اشیونه

اگه مثل گذشته,شوق پروازو دارم

اگه رفتم تا به فرداهای دور

مثل عاشق که میگیره ره نور

مثل ابی که میره بسمت دریا

واسه اشنا شدن با ماهی های زیبا                                                     

                                                          اما تو

                                                            با بی قراریت منو پریشون میکنی

                                                           با هرم گرم نفسات دستموخوش بومیکنی

اگه ابم واسه تشنه

اگه تشنه پیه اب

یا صدای خوش سازم

پیش تو مثل یه بیتاب

اگه بی رنگ تنم  یه مثل افسانه

یا که خیسم مثل یه فواره

با صدای نفسات,طعم خوب اون لبات

منو بیدار بکنی از سیاهی,ظلمات

                                                           اما تو

                                                            با بی قراریت منو پریشون میکنی

                                                           با هرم گرم نفسات دستموخوش بومیکنی

اگه زردی مث پاییز

اگه رفتن مث اخر

اگه شعری واسه من

مث بودن توی باور

اگه سردی مثل یخ

یا گره خورده مثل گوله ی نخ

تو دوای واسه دردم

تو شفای مثل مرهم

                                                            اما تو

                                                            با بی قراریت منو پریشون میکنی

                                                           با هرم گرم نفسات دستموخوش بومیکنی

+ نوشته شده در دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط پرویز نظرات ()



عید مبارک

سلام خوبید عیدتون مبارک صدسال به این سالها میدونید ادم تو شبهای کویر خیلی

چیزابه مخش میرسه و خطور میکنه.اینجا یک دختر خانومی هست که من دیروز با تمام

پروییشمارمو دادم بهش و ازش خواستم که باهام تماس بگیره و تماس گرفت

اما هنوزم دلم نمیخواد با کسی باشم باز هم از خدا میخوام که او نامردی که منو تو

تنهای گذاشت نبخشه و بهش صبر بده بخاطر جون کسای که قسم خورد با من بمونه و

نموند واقعاخدا بهش صبر بده فکر نمیکردم منو اینجوری تنها بزاره و منو اینجوری از جنس

مخالف بیزارکنه چه قسمهای بزرگی میخورد جون کیارو قسم خورد خدا ازش نگذره الان

با خیال راحت پیش کسی که بخاطر پولش منو رها کرد بهم خیانت کرد دنیا دار مکافاته

ازهردستی بدی از همون دست میگیری و این و میبینم یک روزی.به قول استاد ایمانی

خدا با صابران است من صبرم زیاده خیلی زیاده بیخیال چوبشو میخوره

راستییییییییییییییییییییییییییییی من 20 واحدمو قبول شدم شاگرد دوم شدمنیشخند

ااااااااااخ یعنی هلووووووووووووووو50%از شهریم و میده دانشگاهنیشخند اااااااااااخ چقدر

خوشحالم ادبیات 20 حقوق 20 اندیشه 20 تاریخ صدر 20 اصول2 18 یعنیییییییییییی

نیشخندترکوندممممممممممممنیشخند

این دوری ها اذیتم میکنه از خدا میخوام اون بلای که سرم اومد سرش بیاره عشقم

تبدیل به نفرت نشده ها بد برداشت نکنید میخوام بفهمه من چی کشیدم

راستی امروز تولد منجی ما شیعه هاست میدونید جالب بودن قضیه منجی چیه؟؟؟

جالبیش اینه که فراماسنری ها هم قبول دارن منجی رو امال منجی انها دجاله که از

سیاره زهره میادمنم اعتقاد راسخی به منجی دارم و میدونم که میاد شاید من نباشم

اون روز اما میادچون وعده خداست وخدا دروغگو نیست که اگه بود ما الان تو تاریکی

زندگی میکردیم اما مارو رها نکرده

میگن تمام امامان شیعه یک انگشتر داشتن که روش یک چیزی هک شده بود و اون

کلمه اینه  حسبی الله خدا برای من کافیست اینو نمیدونستم اما چند روز پش

فهمیدم واقعا خدا برای من بسه احتیاج به هیچ کسی ندارم اگه یکمی دنیا صبور بود منم

مثل حسن میشدم اما خوب ادم کم صبر به هیچ جا نمیرسه امیدوارم همون بلا که

سرم اومد سرش بیاد به حق این شبهای عزیز

باز هم میگم که همه بدونن حسبی الله  خدا برای من کافی است

و امروز یک شعر واستون گذاشتم اما قبلش سریال نابرده رنج رو میبینید؟؟؟ شعر اخرش

که احسان میخونه مال روزبه بمانی هستش همونی که تمام اشعار البوم دنیای این

روزای من داریوش رو نوشته خدای شاعریه و اینم شعرم فعلااااااااا دوستان

 

 

در خاموشی شبهای کویر

رخ به رخ ستاره ایستاده ام

دور تر سرزمین مادری

به انتظاره سایه ها نشسته ام

 

به قلب خود چنان گفته ام

که هیچ کس به فکر تو,برای تو,به یاد تو نبوده است

به چشم خود چنان سپرده ام

که طلسم عشق میان ما نشته است

 

با یادها زنده ام در این زمین

با خاطره ها که برای من است بهترین

در خاطر کسی نیست فکر من

که هستم زنده در گوشه این سرزمین

 

خفته به ناز در اغوش کسی

بی خبر از این دل خسته

به یاد نداردامروز,در گذشته نازنین من بوده

حال قلب خویش به روی من بسته

 

در این شبهای بی کسی و پر از وحشت

صدا میزنم تورا تورا تورا

در جواب .....دلم میگوید

کسی نیست تورا تورا تورا

 

 

بیا که گمنامم در وجود خویش

خسته از این کابوس و تشویش

مانند تشنه به دنبال اب میگردم

مانند بینوایان درویش

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط پرویز نظرات ()



خوشحالم

سلام دوستای خوبم خوبید؟؟

این پست رو دارم از یک سرزمینی خیلی دور تر از سرزمین مادریم میفرستم و به

احتمال زیاد واسه همیشه دور از شهر مادریم باشم اما همه جای ایران سرای من است

اینجا استان کرمان شهرستان رفسنجان هستش و من در شهر مس سرچشمه برای

شرکت مس کار میکنم و کمک حسابدار هستمقلبنیشخند خوب یک خورده واسم دوری از 

 شهرم خوبه خاطره های بد ادمای که توش اومدن و بد شدن منو به بدیا سپردن که 

خودش خوب میدونه کیه و حالا معلوم نیست تو اغوش کیه اما بیخیال زندگی من 

داره اهسته اهسته خوب میشه

 میگن خدا گر ببند دری به رحمت گشاید در دیگری حکایت منهنیشخندجون اگه 

 باهاش بودم به این چیزی که هستم نمیرسیدم و امروز خیلی خوشحالم خیلیی  و

خبرای خوبه دیگه ای در راه

بزاز ببینیم کی اخرش پشیمون میشه من که تلاشم و زورمو زدم نیشخند و خدایاااا

 بیامورزش بخاطر تمام سنگ دلی هاش بخاطر جون های که قسم خوردو زد زیرش

خدایا من دیگه ازت صبر نمیخوام

به اون صبر بده تا جون کسای رو که قسم خورده تو نگیری همینو بس

دوستان قول میدم هر 2هفته یک بار وبلاگم اپ شه از این شعرم خیلی استقبال نشد

یک باره دیگه میزارمش

و باز هم میگم حسبی الله خدا برای من کافی است

شبح

نبض تنم بی تو انگار نمیزنه
یه شبح پشت دیوار داد میزنه
داره میاد با سپاه تاریکی
میگه ته خطی,با قلبم حرف میزنه

این شبح بوی عطر تورو میده
داره میگه اون که نیست میشم همدم تو
یه جورای داره تحدید میکنه
توی این خونه هیچی نیست جز خیال تو

نمیدونم تو چرا راضی به مرگ من شدی
نمیدونم تو چرا اینهمه بی وفا شدی
کاش که این شبح نبضمواز من بگیره
کاش میشد من بدونم الان عشق کی شدی

دیگه هم صحبت من شده این ایینه
که مثل من تنهایامو میبینه
یه نفر هست میون ما,دل من دروغ نمیگه
اون شبح بهم نشون داد,اره انگار همینه

نمیدونم چرا هیچ وقت نامهام بدستت نرسید
اگرم رسید چرا جوابی به دستم نرسید؟
تو حوای من بودی,یه زندگی,یه خاطره
ولی این ادمو یادت,داره اتیش میزنه

دارم کم کم,گم میشم از یادت
مثل شبح انگار شده دیدارت
دارم میمیرم تواین خونه تاریک
که فقط مونده ازخورشید یه خطه ممتدوباریک

منم میشینم روبه روی این ایینه
که شاید تقدیر منم اینه
که با یک شبح سر کنم شب رو
منم بو کنم هرروز,این عطرو

که شاید بمیرم با یادت
مثل مجنون برای او لیلا
که اگرداغ گل رومیدونست بلبل
نمیشد این عاشق هیچ وقت تنها

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط پرویز نظرات ()



برای تو علی جان

سلام خوبید؟؟

من حالم خیلی گرفتس خیلییی

من پدر نشدم هنوز یعنی ازدواج نکردم ام چندروز پیش دیدم داغ بچه چه کارای با پدر  

میکنه.چند روز پیش ((علی صالحی))دوستم رفیقم فامیلم نمیدونم اسمش رو چی 

بزارم اما از پیش ما رفت شما باورتون نمیشه من نمیتونم  اسم مرحوم فقید ناکام یا از

اصطلاحات بکار ببرم چون باورش برام خیلییی سخته

فقط برای پدر گلش مادر خانومش برادرای صبورش و خواهر بیقرارش از خدا صبر طلب

میکنم و امید وارم روحش قرین رحمت شه هیچی نداشتم بگم جز چند خط باطل

که اسمش شعر سپیده تقدیم به خانوادش و روح برادرم علی

 

 

برای تسلای خاطر خانواده ات

تسلیتم به شکل حبابی پوچ می ماند

برای اشکهای دیده خواهرم مریم

برای بیقراری های مادرم کبری

برای صبر برادرانش روح الله وحسین از طرف ما

و برای کمر شکسته پدرم رضا

اسمان خون ببارد

من در خون غرق شوم

نمیدهد شمارا ارامش

نیلگون دریاهارا

زین پس به یاد برادرتان

به شکل لاله های واژگون سرخ می بینیم

من و تمام خانوادیتان

از غروب خون می چکد

دلم

      چشمم

                 جگرم

خون میبارد

برای شما که سیاه به تن دارید

برای شما که نیست برادرتان در کنار شما

تنها به غربت خانه زیبایتان می اندیشم

که از ان کوچ کرده شادی

                                  خدا

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط پرویز نظرات ()